|
دختر نازم آیلین
زمستون فصل تولد توست!
|
امسال دومین سالیه که من یه مامان خوشبختم مامان آیلین خوشگله
راستی مامانی روز مادر میخوای برام چی هدیه بگیری؟
البه بابایی عزیز حسابی ما رو سورپرایز کرد ولی از آیلین جونم هم قبوله ایشالله سالهای بعد خودتو بابایی با هم سورپرایزم میکنین ولی جدای از اینها همین که تو و بابا حسین گل رو دارم برام بهترین هدیه است داشتن شما برام از هزار تا هدیه هم ارزشمندتره خدایا زندگی گرممون رو از این گرمتر کن..........
[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 6:2 بعد از ظهر ] [ مامان جون ]
۱۴ ماه از باهم بودن گذشت و حالا وارد پانزدهمین ماه از زندگیت میشیم برگ گلم
چه قدر ما خوشبختیم که تو رو داریم اخه تو واسه ما با قدمهای کوچولوت پر از برکت هستی خدارو شکر که ما پدر و مادر فرشته کوچکی مثل تو هستیم واز این خوشبختی به خود میبالیم و همه جا فریاد میزنیم خداجون مرسیییییییی
خوب ازکارای آیلین خوشگله براتون بگم: عاشق عاشق پوشیدن کفشو دمپایی بزرگترایی و مصداق ضربالمثل پا تو کفش بزرگترا نکن تو داری انجام میدی و حاضری ساعتها با اینا سرگرم بشی سرسره خیلی دوست داری و خیلی هیجان زده میشی وقتی من از پایین سرسره میگیرمتو میفتی تو بغلم تو چقدر شیرینی مفهوم پرو خالی بودن و بالا رو یاد گرفتی هر صدای ساده ای رو که بگم تکرار میکنی یگانه خانم و رادوین کوچولو هم پریشبا اومدن خونمون و اصلا باهاشون بازی نکردی هفته قبل هم صورتت به دکور خونه بابا بزرگ برخورد کرد و زیر چشت کبود شد نمیخواستم خاطرات بدت رو بنویسم ولی ماشالله اینقدر شیطون شدی و اتیش میسوزونی که...... فعلا دیگه چیزی یادم نمیاد دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داریم خیلییییییییی زییییییییییادددد
سالم باشی و سلامت این تنها ارزوی ماست......
[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 12:49 بعد از ظهر ] [ مامان جون ]
دخترم امسال دومین بهاره که پیش مایی ایشالله که هزارمین بهارت رو با هم جشن بگیریم
با تمام وجودم بهت میگم عیدت مبارک
[ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 12:45 بعد از ظهر ] [ مامان جون ]
گل مامان امروز ۱۳ ماهت تموم شد و وارد ۱۴ ماهگی شدی دوست دارم همین جوری ماه به ماه برات بنویسم
خوب از شرح حالت بگم که ماشالله هزار ماشالله روز به روز فعال تر از قبل میشی ـ اول اینکه خیلی با کلاس غذا میخوری البته اینو بابا تشخیص داد آخه موقع غذا خوردن دهنتو میبندی و به صورت بسته غذا میجوی.. ـ تا چشمت به تابت میفته شروع میکنی به خوندن شعر تاب تاب عباسی و دائم میگی تاتا .تاتا .تاتا وقتی مامان در حال نماز خوندنه مهرو میبری و به حالت سجده میری و مهرو میبوسی اون موقع ست که من میخوام فدات شم ـ با مهارت خاصی دست میزنی و صدای حاصل از کف زدنت دل منو میبره و همزمان میگی دس دس ـ عاشق زدن دکمه آسانسور هستی و یه ذوقی میزنی وای خدا... ـ یه خودکارو یه برگه: خط خطی کردن رو خیلی دوست داری البته دست و صورت نازت هم از این خط خطی بی نصیب نمیمونه ـ خیللللللللیییی ددری هستی و دوست داری همش بریم بیرون البته امشب میخواستیم ببریمت سرزمین سحرآمیز که زودی خوابیدی ایشالله فردا میبریمت ـ دندون اسیاب پایین سمت راست هم در اومد به عنوان دندان هفتم.. ـ آب بازی رو خیلی دوست داری ـ هرچیزی رو که بخوای پشت سر هم میگی می می می می یعنی میخوام وقتی هم از کسی طلب چیزی کنی دستت رو بازو بسته میکنی یعنی بده هفته پیش هم دوستای نینی سایتی اومدن خونمون :طنین خانوم .پارمین خانوم و سحر خانوم که ماماناشون لطف کردن برات کادو تولد هم آوردن یه فرش موزیکال خوشگل دستشون درد نکنه ایشالله بعدا عکساتو میذارم
دخترم نفسم دوستت داریم خیللللللللللللللللللللللی زیاد به اندازه ستاره های آسمون به اندازه تمام گلهای روی زمین
سالم باشی و سلامت این تنها آرزوی ماست... [ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 10:50 بعد از ظهر ] [ مامان جون ]
اینم شاینا خانم دوست مهربون آیلین
و در اخر یه تشکر از مامان ساینا عزیز میکنم.. [ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 11:37 قبل از ظهر ] [ مامان جون ]
چه سعادتی بهتر از این که ادم تولد یک سالگیش رو حرم امام رضا باشه
واین سعادت نصیب آیلین مامان شد البته تو هواپیما خیلی اذیت کردی اصلا نذاشتی کمربندتو ببندیم همش میخواستی بگردی بابا هم ناچار میبردت پیش دوستش که چند صندلی دورتر از ما بودن {آخه ماا با همکار بابا و خانمشون رفتیم مشهد} بعد که رسیدیم هوا خیلی سرد بود ۴- درجه بود که شما بلافاصله سرما خوردی بعد رفتیم هتل تا رسیدیم تلفن اتاق رو گذاشتی در گوشت و الو الو میکردی حرف میزدی خیلللیییییییی بامزه من هم ازت فیلم گرفتم بابا به شوخی گفت حالا زنگ زده بگه که رسیدیم ههههه خوب روز بعدش رفتی زیارت ایشالله که سفر هر سالت باشه عزیزم در کل خیلی خوش گذشت مخصوصا طرقبه با ناهار دلچسبش.......
[ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 11:16 قبل از ظهر ] [ مامان جون ]
نمیدونم بگم این یکسال زود گذشت یا دیر ولی هر چی بود با تمام خوبیاش گذشت یکساله که منو تو باهم درکنار هم لحظه به لحظه با نفسات نفس کشیدیم با خنده هات خندیدیم و با گریه هات گریه کردیم هروقت بیدار بودی باهات بیدار بودم و با خوابت خوابیدم .وقتی اولین بار خندیدی وقتی اولین بار شیر خوردی وقتی اولین بار نشستی غذا خوردی و راه رفتی ........ هیچ کدوم از این لحظه ها از یادم نخواهد رفت من این رشدو بالندگی ات رو در اعماق ذهنم ثبت کردم دخترم نفسم برات بهترین ها رو ارزومندم امیدوارم هزار ساله بشی باتمام وجودم میبوسمت و میگم تولدت مبارک دخترم....... آیلین بدو تولد
آیلین یک ماهگی
۲ماهگی
۳ماهگی
۴ماهگی ۵ماهگی
۶ماهگی
۷ماهگی
۸ماهگی
۹ماهگی
۱۰ماهگی
۱۱ماهگی
۱۲ماهگی
[ یکشنبه 23 بهمن1390 ] [ 4:15 بعد از ظهر ] [ مامان جون ]
[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 9:40 بعد از ظهر ] [ مامان جون ]
عزیز مامانی امروز ۱۱ماهه شدی یعنی ۱۱ ماهت تموم شد و وارد ماه ۱۲ زندگیت شدی به سلامتی
یواش یواش یاد میگیره آیلین ما راه رفتنو یه پا جلو یه پا عقب افتادن و پاشدنو
میره جلو خیلی قشنگ دستو به دیوار میگیره یواش یواش با احتیاط چندتا قدم برمیداره
کفش آیلین صدا میده صدای جیک و جیک و جیک رو کفشای آیلین چی بود؟ عکس یه جوجه کوچیک
با جیک جیک کفشای اون جوجه ها دنبالش میان فکر میکنم که جوجه ها کفشای جیک جیکی میخوان
خوب این مقدمه ای بود برا اینکه بگم چند قدم برمیداری و تلپ میوفتی رو زمین قربون قدمهات
میتونی اسباب بازیات رو بذاری تو سطلشون یکی یکی انگشت اشارت همیشه اماده است
راستی ماهی کوچولو هم گیر اوردیم از خونه عمو فردین یه دونه داشتن همون یکی رو هم تقدیم به تو کردن که هروقت میبرمت نزدیگش اشاره بهش میکنی و میگی جی جی
سینه میزنی دس دسی الو الو خداحافظی یا همون بای بای
چیزای داغ مثه چای یا بخاری یا هیتر تا میبینیشون دماغتو جمع میکنی و اوفی میگی
از تخت مامان بابا هم بالا میای و خودتو پرت میکنی روش و خنده......
ماست خیلی دوست داری هر غذایی که میخوای بخوری اول نوک زبونتو میزنی بهش اگه خوب بود ادامه میدی اگه نه که نه معمولا غذای سرد دوست نداری مثه شیربرنج
پیامهای بازرگانی رو با دقت نگاه میکنی مخصوصا از تبلیغ پفک مزمز که یه شیرو یه شکارچیه و تبلیغ ابمیوه های سان استار خییللللللللللییییی خوشت میاد
دندون چهارم هم دراومد خوش اومد و پنجمی هم در راهه حالا دیگه میتونی تکه کنی
خیلییییییییییی دوستت داریم
سالم باشی و سلامت این تنهاآرزوی ماست...
[ دوشنبه 26 دی1390 ] [ 0:50 قبل از ظهر ] [ مامان جون ]
عزیز مامان سومین دندونت هم رویش کرد و حالا کار جدیدی که یاد گرفتی و رو
اعصاب من میره دندان قروچه است که دندونات رو روهم میسابی
دیروز هم جمع مامانای نینی سایتی بود که خونه پارمین کوچولو بودیم و با دوستات کلی بهت خوش گذشت و شما بازی و شادی کردی
الو الو میکنی و دست رو گوشت میذاری و میگی اوو
[ سه شنبه 13 دی1390 ] [ 2:2 بعد از ظهر ] [ مامان جون ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |